شکفتن گل های باغ دل

 <<< به نام آفريدگار مهر >>>
 
سلام
اميدوارم حاله همه ي آبجي ها و داداشا و دوستان خوب باشه و سلامت باشيد
شايد عجيب باشه ولي بنا به رسم  تولد رو کسايي ميگيرن که خودشونو  نزديک و ياري دهنده  مي دونن(داداش هم جزيي از اونا ميشه ديگه)
از اونجايي که منم  خودمو داداش معرفي کردم و کسايي هستن که به من عنوان داداش ميدن
منم در قبالشون وظايفي دارم
جشن تولد  شايد بتونه گوشه ايي از محبتاشونو پوشش بده
خوب از اونجايي که از قبل با خبر بودم نمي تونستم کاري نکنم
روز تولد يه خواهر و برادر حتي تو اين محيط مي تونه موقعيتي باشه براي شاد کردن دلي- بهتره بگم  دل هايي
خوب چه کاري بهتر از خوشحال کردن و هديه دادن
آبجي فرزانه گل اين روز  رو که روز تولدته بهت تبريک ميگم اميدوارم  اين روز بهانه ايي باشه براي شروع فصلي نو و زندگي و ديد نو به اين دنيا
حالا که يه سال به سال هاي عمرت اضافه شده خدا کنه صدها برابر به علم و معرفتت و هزاران برابر به مهر و محبتي که دريافت ميکني و  هديه ميدي  اضافه بشه و موفقيت هات روز به روز به تعداد شون اضافه بشه
شاديهات پايدار و دلت هميشه زلال
تولدت مباااااارک اميدوارم 120 ساله شي
 
دلنوشته با مضمون طلوع يک گل
 
ز دنيا همه روزي غنچه پاي گشودند در سفر       خود را ديدند جزء مخلوق و افزودند بر نفر
آفريدگار کاشت ست بذر روح در جسم خاک        نهاد مهر و اميد نزد ما در دل در نقش آب
******
آن روز خورشيد بودي و حال همچو گلي            عطر مهر تو رسد به مشام  و خرم چو سنبلي
اميد ست خورشيد بزم تو در سحر در آيد              نسيم آرامش دل به شب بــر تــو پـرده گشـايد
آمدم تا روز تولد و رويش تو دارم به پاس          کين جهان هـر زمـان فرصتيست بـهر سپـاس
اميد پايـدار در دلت؛دلت پيوسته سبز و شاد         جسمت سلامت باد و پريشـاني را بـري ز ياد
نمايان راهت به نقش شيواي کوکب هدايت          هر ميـلاد آيتي ست از خدا ز لطف و عنايت
دختر باران ز مهر فرزانه جاري ساخته رود        اين کــلام را بـرادر با دلي کـوچک سرود.

          کنون برادر برايم گشته زيبا چون گل               آرزوي برادر کوچک  برايش باشد صبرو تحمل
          گرچه  دور است شهر و جسم من و تو             درسراي دلم عشقست و مهر و محبت به تو
          دور بادت  آنچه برد انس را به ضلالت             که  زين دنيا بي ياده خدا گذرد عمر به بطالت
          لوح دلت پر باد ز نقش و نگار جل جلال           کين ديده نبيند تو را درهيچ غم و اندوه و ملال
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
        تو گل سرسبد اين دلي و نروي از يادم                سخن از شادي و خرسندي تو باشد بنيادم
       مبارک باشد بر تو طلوع زيباي قدمت                 برادري کوچکم که به يک تار اين دنيا  ندمت
 
 
خوب  بعده اين مدت و در روز هفتم اسفند نوبت رسيد به داداشيه گل و عزيزه دلم 
امين جووووون
داداشه عزيزم تولدت مبارک و اميدوارم اين شعر رو به عنوان يه  تبريک ناقابل از من قبول کني
تو زندگيت هميشه نو باشي و نگرش و نگاهت به دنيا هر روز نو تر و بهتر از روز قبل شه و اميدوارم  چيزي که برات هر روز کهنه تر ميشه و بي ارزش تر اين دنيا باشه با جفا و بي وفايياش
دلم مي خواد روي لبات  غنچه لبخند و ببينم همون جور که خودت گلي دلم مي خواد دلتم  شاد و با طراوت باشه عزيز
داداشه عزيزم منو ببخش اگه اشتباهي داشتم و کوتاهي کردم   به جونه خودم دوستت دارم از ته دل
يکمي دلنوشته به دلنوشته هاي بالا اضافه کردم  بيشتر از اين ازم برنيومد (البته اينجا) براي تولد داداشم  خوب اينو به همه ميگم از جمله داداشي:
خدا کنه خوشتون اومده باشه
البته اين هديه نيستا اين وظيفست
هديه جاي خود دارد!!!!
با تشکر از همه ي شما عزيزان...
براي همه ي شما آرزوي سلامتي و شادي و موفقيت مي کنم
مراقبه  خودتون باشيد
حق يارو نگهدارتووووون


فکر- انتخاب- دوست داشتن(کمترین زمان  بیشترین بازده)

>>> به نام مهربان ترین مهرآفرین <<<

"""""""""""""""""""""""""""

سلام به همه ی  داداشا و آبجی ها ی مهربون و دوستان گل (و عزیز)

امیدوارم حاله همگی خوب باشه و سلامت باشید

ایندفعه کمی مدل حرفام فرق داره فکر کنم

خوب موضوعمو که فکر کنم فهمیدید

بعضی وقتا دلم میگیره و  مجبور میشم تا تو پیاده روی زندگیم یواش یواش قدم بردارم و به کارام فکر کنمو  سعی کنم خودمو از این درد نجات بدم

خیلی سخته تو این حالت قدم بزنی و  سرتو بالا بگیری

تو این پیاده رو کسی نیست که ببینتت و هیچ چاله یا چوله ایی هم وجود نداره  آسمونش همه جا یه رنگه کوچه پس کوچهاشم  همه آشنان  چون برای یه بارم که شده تو اونا قدم گذاشتی !(به جز یکی...)

سرمو پایین نگه میدارم به پاهام نگاه می کنم میبینم قدمهام  یکی یکی روی رد قبلی قدمهام می افته گفتم برای یه بارم شده  محل قرار دادن پاهام رو تو این پیاده رو تغییر بدم

البته نه برای اینکه خسته شده باشم نه- برای اینکه فهمیدم یکی از این قدمهام اشتباه بوده و پا رو دله یکی گذاشتم

قبل از این خیلی فکر کردم چرا اینجور شده و کجا و تو کدوم کوچه این کارو کردم ولی نتیجه ایی نداشت

تصمیم گرفتم  جای پای قدمهامو عوض کنم

خوب  سخت بود کمی –آخه تو این مسیر بودن جاهایی که قدم گذاشتن تو اونجا برام آرامش می اورد جاهایی که دلم می خواست اونجا  جای پام باشه مثل  رویاهام

ولی از کجا معلوم که این رویاها  خوب  باشه و  به حقیقت برسن

اون چیزی که واضح بود ناراحتی و رنجش یه انسان از من به خاطر قدمهای من تو تنهاییم بود

ازش سوال کردم گفت : قدمهات رو مدتی قبل روی رویاهات میذاشتی تا آروم شی ولی از این بی خبر بودی که یکی تو یه کوچه ایی از این کوچه ها که  فقط یه بار به اونجا اومدی منتظرته تا صدای قدمهاتو بشنوه

گفتم خوب یه بار اومدم دیگه- گفت نه – اون باری که اومدی من ازت دعوت کرده بودم بیای تا حرفامو بهت بزنم  ولی تو پاتو رو دلم گذاشتی

برام سخت بود این حرف ؛ حالا دیگه داداش هم یکی و ناراحت کرده بود

ولی نکته ایی که بود  این بود که  اون دل با اینکه از من ناراحت بود منو  رها نکرد بعضی وقتا تو سختیا ازم جلو می زد تا اونا رو  برطرف کنه ولی خوب من نمی دیدمش و بازم....

تصمیم گرفتم ایندفعه با دقت بیشتری قدم بردارم

آدما تو این دنیا با قدمهاشون خوب و بد بودنشونو مشخص میکنن- یکی برای رسیدن به خواسته هاش پا رو دله یکی دیگه میذاره و یکی رو میرنجونه

یکی هم برای خوشحالیه دله دیگران پا رو دل خودش میذاره و با قناعت  به اون چیزی که داره باعث شادیه دلهای بقیه میشه

خوب شادیه دلهای دیگران و صدای خنده اونا تو کوچه های زندگیم باعث میشه تا از تنهایی در بیامو نترسم مگه غیر از اینه؟

فکرام  منو بردن به این کوچه ها- قدمهام منو کشوندن به سمت هدف-  هدفمو انتخاب کردم و راه دوست داشتنو هم پیدا کردم

 ولی رسیدن به هدف نیاز به عمل داره- کارامو جوری باید انجام بدم تا  احساس  دوست داشتنمو به اون منتقل کنم- یعنی می تونم؟خدا کنه بتونم

گرچه عمل مهمتره ولی  گفتن"دوستت دارم" هم نوعی وظیفست تو این راه::

--------------------------------------

دلنوشته ایی در کمتر از 10دقیقه!!!!

"کلام دوستت دارم"

شروع آشنایی ها بــا یک ســـلام       مــهربـان اوکــه کنـد عشق را اعلام

آنکه دارد برمهرخود اختیار تام         خـواه ناخواه افـتـد در ایـن راه گـام

نیست خوشتر درعمر زین ایام          قـاصــدی کـه دارد ایــن نیــکو پــیام

درین شهر بزرگ و ظلم دشمنکام         تـو مهربان ،تـــوعاشــق ، تــــو آرام!

روزشاد من حال کی شــود شام         نـه  نیــازی بــه مــی دارمـو نه جام

گرچه نیست مهر به زبان و به نام      رسانم صدای عشق و کارها به انجام

که در مشق عشق و بی این کلام      طومار طـــویل عشــق  نشود  تمــام

---------------------------------------

راستی یادم رفت بگم تو این کوچه ها  بعضی از کوچه ها  تاریکن و بعضی ها روشن- بعضی ها  شدن خاطره و بعضی ها شدن آینده

یک کوچه که باید توش قدم بذارم هم  کوچه ی بهشته که اگه نتونم روشنش کنم و نبینمش نمی تونم  برم توش

 خدایا کمکمون کن تا بتونیم کوچه ی بهشتمون رو با چراغ ایمان  و توکل و امید به تو روشن  نگه داریم  و خورشید مهر و توجهت رو از ما دور نکن و بازم کمکمون کن تا این خورشید رو با گرمیه و شادیه دلهامون حس کنیم – برای پرورش حسه قشنگ دوست داشتن تو وجود خودمون و  شاد کردن دلهای دیگه هم به کمکت نیاز داریم

خلاصه یاری خواستن ما که تمومی نداره – ولی شکر گفتم ما  کمه خودت ببخشمون

وظیفه:

تشکر بسیار بسیار مخصوص از آقا امیر و آبجی صحرا به خاطر اینکه هنوزم به یادم بودین

تشکر ویژه از :

 داداشه همیشه گل و دوشت داشتنیم امین جان

آبجیا: آبجی می نا ی خوش قلب – آبجی کیانای گل و آبجیه مهربون (تشنه ی بادیه)- آبجی فرزانه هوشمند و آبجیه گل المیرا و همچنین گیلدا خانوم

ممنونم از

داداش امید- داداش عباس -داداش مهدی – داداشه گل (مجنون الحسین)- داداش حسام- داداش سعید – داداش کیا- داداش افشین- داداش میلاد-آقا بزرگ – داداش شاهرخ و ...

تشکر می کنم از:

   آبجی بهار- آبجی فرناز  - دوباره آبجی فرناز و آبجی شهرزاد –آبجی آرزو- آبجی حسنا-  آبجی پانی – آبجی سارا و خواهر خوب متین خانوم و خواهر گل  سارینا

ممنونم از همه ی دوستانی که  وبلاگه منو لایق می دونن و به من سر می زنن

حواستون بود ایندفعه اول داداشا رو گفتم

خیلی  خوب بود جهت تنوع ...

این عکسه هم تا حدودی برای بعضیا آشناست

برای همه ی شما آرزوی شادی و شعف و زندگی در کنار همدمی خوب و مهربون و پر انرژی دارم

مراقبه خودتون باشید

حق یارونگهدارتووووون

دوست داشتن نعمتی بهشتی ست

عطوفت

سلام امیدوارم حاله همه ی شما خوب باشه و پس از گذرندونه  روزهای خیلی خیلی خوش در حال حاضر پر از انرژی باشید و سرحال

مهربونی لازمه ی پایداریه ارتباطه و یه جورایی شروع یه دوستی هم می تونه با مهربونی باشه ( شما به کسی که سلام نکنه  فکر نمی کنم بگید مهربون....) ولی شاید بعضی از شما بگید این یه عادت شده ولی من اینجور فکر نمی کنم و می گم هر نعمت خدا راهیه برای شناخت یکی از حقایق.

 مهربون به کسی می گن که در عین ناراحتی بتونه  یکی دیگه رو از ناراحتی در بیاره – نذاره کسی به جز اونی که ازش ناراحته از ناراحتیش با خبر شه و ناراحت! و به جای اینکه هر موقع خودش نیاز به صحبت داره به سراغ دوستش بره، وقتی بره سراغ  عزیزش که اون به حرف زدن نیاز داره!...

کلا مهربون کسیه که سعی داره خوشحال کنه و از ناراحتی جلوگیری کنه و اگه ما نمی تونیم کسی رو خوشحال کنیم بهتره تلاش خودمون رو، رو اینکه ناراحتش نکنیم متمرکز کنیم و بدونیم اینم نوعی مهربونیه! خیلی ها می تونن مهربون باشن ولی بر اساس احساس و خشم نمی تونن خودشونو کنترل کنن و .. اینجا ما باید کاری کنیم و نذاریم این مشکل تو ذهنمون   از اون فرد یه نامهربون بسازه و این هم یه مهربونیه دیگه می تونه باشه ؛ این مثال شبیه بخشش بود  ولی بخشش نبود  یه جور مصلحت بود یعنی بهتر اینه که اینجور فکر کنیم و اما بخشش هم که جزئی از مهربونیه و اگه یه فرد بخشنده ( یعنی  هیچ بدی یادش نمونه) فکر می کنم یه آدم مهربون به تمام عیاره.

عدالت هم مهربونیه –  چرا باید به خاطر بعضی مسائل احساسی و عاطفی رفتارمون رو بین یه دوست و دشمن تغییر بدیم ؟ یعنی ما دوسته همه هستیم؟ ( به زبون خودم داداش هستم همیشه ؟) خوب اگه با همه مثل یه داداش رفتار کنم برا من چه مشکلی پیش میاد ؟ فکر کنم فقط سود کنم و ضرری هم نداشته باشه

(اینه که عاشق کلمه ی داداشم)

مهربون توام با یاری رسوندنه و  یاری رسوندن هم یعنی مایه گذاشتن از توان خودمون برای پیش بردن کار  یا امور افراد دیگه که احتمالا برامون عزیزن... و این  مهربونی رو می تونیم با کمترین توقع و بیشترین کمک به اون فرد به نهایت برسونیم.

کسایی که از محبت خوششون میاد که همه باید همین جور باشن  و اونو درک کردن که اینجا شاید همه اینجور نباشن... به هر صورت همه محتاج مهر و محبت هستن و اینجاست که می فهمیم همه مهربونی به خودشون رو می پسندند  و این مهر یه هدیه ی خدادایه که تو وجود همه ی ما هست ولی بازم میگم نورش شاید به خاطر بعضی مسائل کم شده باشه ولی هنوزم می تونه پر نور شه! و می خوام بگم با استفاده از فرموده ی حضرت علی (ع) چرا ما این این هدیه رو که برا ی خودمون قبول داریم برای دیگران قبول نداشته باشیم؟ این انصاف نیست...و  اینجا باید بگم که  فرموده ی حضرت علی (ع)  فقط شامل مادیات نمیشه و  روحیات رو هم در بر میگیره. و درک چنین نکته ایی از نظر من نیاز به دلی مهربون داره.(این قسمت رو از یکی دیگه شنیدم)

لازمه بگم دلی که نشون میده مهربونه  اگه مهربون هم نباشه با همین ظاهرش مهربون میشه بالاخره ! اینجا هم میتونم بگم کسی نمی تونه بگه مهربون نیستم ؛ و اگه این حرف رو از کسی شنیدم بهش میگم میتونی ولی نمی خوای! مهرزبونیه که داری با من حرف میزنی اگه مهربون نبودی که منو  برا حرف زدنت انتخاب نمی کردی! هم صحبتی و در اختیار قرار دادن تجربیات نوعی بخشش ( بخشش زمان عمر) و بخشش هم نوعی مهربونیه..

اینکه از آدمی به هیچ عنوان انتظار اشتباه نداشته باشیم یه توقع پوچه

آدما وقتی همدیگرو ناراحت میکنن که تو حالت عادی نیستن و بنا به همین وجدانشون که عاملیه بر عطوفت  نمی تونه خوب کارشو انجام بده.

مهربونی هم یعنی وقتی کسی رو ناراحت میبینی و یا وقتی که اون طرف با لحنی بد شما رو ناراحت میکنه اینو مد نظر بگیرید که مشکلی پیش اومده و قبل از فکر به خودمون  به فکره فرده مورد نظر باشیم

یه مثال میزنم : دو تا خواهر و برادر وقتی با هم حرف میزنن ممکنه از حاله هم با خبر نباشن و یکی از اونا ناراحت باشه.. و اینجا اگه یکی از اینها بفهمن طرف ناراحته و اونو ناراحت کرده باشه با حرفی  شاید بگه: ( وقتی ناراحتی خیلی زشتی !) تو این جمله فقط خودشو مد نظر داشت و فقط حرف دلشو زد و کاری در جهت شاد کردن طرف انجام نداده  به نظرم بهتر میاد بگه : ( میشه بخندی تا خوشکل تر بشی و دلم نگیره !) و عطوفت از سر و روی این جمله میباره.. خوب تفاوت این دو جمله چقدر زیاده و چقدر هم سادست....

مهربون بودن تو فطرت همه ی ما هست و همه ی آدمها می تونن و حتمامهربون هستن ولی خوب دنیاست دیگه یه وقتهایی نیازه درک کنیم !

یه دله مهربون  همیشه در معرضه  گرفتن قرار داره ( به عبارتی دلهای مهربون زود به زود میگیرن) چرا که  سعیشون در خوشحالیه  بقیه ی دلهاست و شادیه دلهای دیگه  خوشحالیه این دل رو به همراه داره(وابسته است یه جورایی)... و تو این دنیای پر از جور و جفا و ظلم حتی به دیگری یه دله مهربون چطور می تونه  به هدفش اون جور که باید برسه؟ و اینه که ... ( خدا کنه  هیچ وقت دلتون نگیره)

وقتی با فرد مهربون هم صحبت میشید قبل از اینکه  احساس شما رو به خودش جلب کنه فکرتون رو به سمت مثبت بودن و خودتون رو به سمت شادی می کشونه و همین امر باعث میشه احساس خوبی نسبت بهش پیدا کنید و  سعی کنید مثل اون باشید .

این همه از مهربونی گفتم و گفتم  و می دونم من کوچکتر از اونم که  بتونم  خیلی مهربون باشم ولی سعی خودمو کردم .. و این وسط از خودم هیچی ندارم .....هر چی دارم از امید و توکل به خداست  همون خدایی که هر چی از مهربونیش بگی بازم کم گفتی؛ هر صفت خوبی که بگیم داره و یه نگاه به خودمون و نعمات اون تو دورو برمون این حرفم رو اثبات میکنه

راستی تا یادم نرفته – نور ایمان  خدا  تو دلهای ما  با برخورد به  عرش بازتابی داره و این بازتاب مهر خداست که بر دله ما میتابه  و این نشون میده که  یه دل مهربون  دله با ایمانی هم باید باشه  و مهربونیه مهربون ترین  آدما قطره اییه از مهر  بیکران دریای لطف الهی...

نکته: یه مهربون  به دنبال جملاتیه که  می تونه دلی رو شاد کنه پس از گفتن جمله ی ( دوستت دارم) دریغ نمی کنه و عشق و علاقه ی قلبی خودش رو با نگاه  پر مهر و  کار  (هنر دوست داشتن) به سرانجام میرسونه...

***

!مهربونی  یعنی غلط املایی طرف مقابلتو بگیری و همراش کلی عذر خواهی کنی تا مبادا ناراحت نشه!

***

اینو درست چند دقیقه قبل ازآپ اضافه کردم  اون کسی هم که غلط املایی داشت خودم بودم و  اون مهربون یکی ازآبجیام بود که  از خیلی وقت پیش من  به مهربون بودنش یقین پیدا کردم..می خواستم بگم مهربون بودن  همیشه تعریف نیست گاهی مهربونی می تونه کمکی باشه که باید  به اثراتش فکر کرد (گوشزد کردن یه ایراد کمکه دیگه  مگه نه؟) مثلا ممکن بود من ابرو ریزی کنم از بس این غلط رو تکرار می کردم البته فکر کنم این کار رو کردم!!!

پس خواهش می کنم راحت ایراد هامو بگید...

شرمنده چون واقعا زیاد نوشتم!!!

ممنونم از اینکه وقتتونو به من دادید

 

انجام وظیفه :

خاک پای خانوادم هستم امیدوارم بتونم همونی باشم که باید باشم...

تشکر  می کنم از آبجی صحرا و آقا امیر  گل و باید بگم دلم براتون خیلی تنگ شده...

تشکر مخصوص از آبجی می نای خوش قلب،آبجی کیانای گل ، آبجی مهربون (تشنه ی بادیه) و آبجی فرزانه پر انرژی(دختر باران)

تشکر ویژه از داداش امین عزیز – داداش مهدی گل - گیلدا خانوم

خیلی خیلی ممنونم از داداش مسعود ، داداش حسام ، داداش سعید، داداشه عزیز(مجنون الحسین)،داداش امید ، آقا بزرگ، داداش شاهرخ، داداش کیا، داداش عباس، داداش افشین،داداش میلاد، داداش هادی

و آبجی ها: آبجی المیرا، آبجی حسنا، خواهر خوب متین ، آبجی مینا،آبجی سارینا،خواهر گل پانی، آبجی فرناز و یه بار دیگه یه آبجی فرناز دیگه، خواهر مهربون شهرزاد و آبجی ساراو خواهرم آرزو

از همه ی دوستانی که به وبلاگم سر می زنن هم تشکر می کنم...

به امید اراده های قوی بر پایه ی امید به خدا و در راه تلاش خودتون و موفقیت برای شما

موفق و شاد و سلامت و پر از مهرو محبت و عطوفت باشید

 حق نگهدارتون

و مهربانیه مهربان ترین یاران...