و باز هم نگاه.....

به نام يگانه خالق هستي

سلام – اميدوارم حال همه ي شما عزيزان (آبجي ها و داداش هاي گل) خوب باشه . و البته اميدوارم  ازم دلخور نشده باشيد

خيلي خيلي شرمنده ام كه چند وقتيه حضورم كم رنگ شده و  مطالبم نا تموم- ولي بي دليل نبوده و البته الان كه اينجام تا حدودي مشكلات و موانعي كه مانع اومدن من بود رفع شده و اومدنم هفته ايي يك بار كاملا حتميه....

خبر جديد رو هم فكر كنم شنيده باشيد اكثرتون ،ولي خوب بازم مي گم- از اين به بعد بايد سهمي از شادي هامو به يه همدم بدم و البته سهم غم و غصه هاي اون رو هم بسوزونم- به عبارت ساده تر : من شيريني ازدواج به شما بدهكارم و شما يه لبخند براي تبريك به من.... كدومش قيمتي تره نمي دونم – فكر نميكنم بشه روشون قيمت گذاشت

از حضوري كه در غيابم تو اين وبلاگ داشتيد كمال تشكر و قدرداني رو دارم (با لحن صميمي)

علي الخصوص آبجي صحرا گل به همراه آقا امير و آبجي مي نا ي خوش قلب و آبجي كيانا و آبجي بهار مهربون – و داداش عزيز امين جان و داداش مهدي و داداش عباس.....از كليه ي آبجي ها و داداش ها هم ممنونم كه منو مورد محبت خودشون قرار دادن

قصد دارم وبلاگي با آدرس بهتري بسازم تا مطالبمو توش قرار بدم ولي قبل از هر چيز نياز به همكاري يكي از شما دارم هر كسي مي تونه و تمايل داره با كمال ميل  ازش استقبال مي كنم (فكر مي كردم شريك زندگيم  مي تونه تو نوشتن هم باهام شريك باشه ولي خوب به اين كار چندان علاقه ايي نداره فعلا البته) اين شد كه اولويت دوم رو انتخاب كردم...

آبجي مي ناي مهربونو عزيز خيلي خيلي شرمنده ام و ممنونم از اينكه زحمت آپ هاي قبلي رو كشيدي – اميدوارم بتونم جبران كنم .....

و اما قسمت آخر سريال نگاه كه البته  دلنوشته ايي هم هست كه ان شا الله در آپ بعدي.....

 

نگاه مهربون:

یه جاهایی نیاز به  دست نوازش داریم تا دلمون رو آروم کنه و...

تصور من اینه که حرف و دست نوازش  رو ما همه می تونیم  وقتی مایه آرامش بدونیم که توأم با نگاه مهربون باشه .... غیر از اینه؟

مثال ساده ایی که در این مورد به ذهنم میرسه اینه که: یکی یه گوشه نشسته و از شدت غم  اشک میریزه اونی هم که می خواد آرومش کنه و تمام حواسش( دل و فکر و نگاهش) به اینه که راهی برای آرامش پیدا کنه ولی وقتی خودشو جای اون فرد میذاره یا ابراز ناتوانی میکنه ؛ ناخودآگاه اشکاش سرازیر میشه که این اشک ها برای اون طرف (با اینکه غمناکه) ولی باعث آرامش میشه چون محبت و علاقه رو اثبات می کنه و احساس تنهایی رو از بین می بره.   

یکی نوازشتون کنه و  نگاهش(فکر و دلش)  به شما نباشه و نگاه مهربونی به شما نداشته باشه  شما آروم میشید؟به  نظر من:بعیده......

کاری که از نگاه بر میاد از هیچ عضوی از بدن بر نمیاد

تفاوت نگاه مهربون و نگاه عاشق در چیه؟ نگاه عاشق  هم نگاه مهربون توشه (برای ابراز علاقه)و هم نگاه اراده (تصمیم به خوشبختی معشوق) و کلی نگاه قشنگ دیگه که واقعا باید قدرشونو دونست و استفاده کرد....

دیگه نمی گم تفاوت نگاه کینه با مهربون چیه ؛....!!!

***  نگاه (دل)  از نظر من شامل سه چیزه : دیدن و فکر و دل – خوب اینا همشون مهمن و ارزشمند ولی اینی که می خوام بگم : نگاه رو هر چقدر بخوای خدا در اختیارت قرار داده (مثل وسعت دل و فکر کردن ) و البته  خودت باید بخوای ؛و مختاری که چقدر از نگاهت رو به کی و برای چی بدی- خدا کنه تو این  قسمت کردن هم عادل باشیم. و حق اونی که دوستمون داره و دوستش داریمو با نگاهمون ادا کنیم.

اگه به نگاهمون و ارزش و سودی که ممکنه برامون داشته باشه فکر کنیم وبا نگاه عمیق تری به اطراف نظر کنیم... ؛ اونقدر فکرای قشنگ برای اندیشه و آینده هست که دیگه جایی برای  گمراهی یا بهتره بگم  افسردگی نمی مونه –(علی رغم اینکه بعضی وقتا تحمل  غم یه دوست (غمی که جاش تو دله دیگست و شما هم از اون دل دورید به ظاهر ولی در باطن اون دل رو جزئی از دله خودتون می دونید)مخصوصا وقتی که کاری ازمون بر نمیاد تا اون غمو بیرون کنیم به خودی خود ما هم  ابرغمو به دلامون راه میدیم...

نگاه چشم از اونجایی به نگاه دل بسته شده که نگاه اول ما به این دنیا و محتویاتش باید باعثه فکر شه؛  فکر به کوچکترین جز این دنیا  نشونیه بزرگ به عظمت خدا و اثریه از نعمت بزرگ نگاه  به ما و بازم نشونه اییه برای اینکه به ما بفهمونه نگاه مهربون ما می تونه کمک کننده باشه همون طوریکه محتاج مهربون ترین نگاه یعنی توجه خدا هستیم..

یه نکته ایی هم در نگاهمون به داشتنی هاست: نمی دونم چرا وقتی بهترین ها رو داریم  نمی بینمشون و خوب درکشون نمی کنیم و وقتی از دستشون میدیم تازه می فهمیم از دیدن چه چیزی محروم شدیم. ÷س چه خوبه همیشه نگاهمونو نو کنیم و عمیق تر و دلمونم  برای قدردونی ها آماده....

*** برای عاشق شدن باید خوب نگاه کرد خیلی خیلی بهتر و بیشتر از قبل ... تا تو کوری عاشقی چیزی رو از دست ندیم و اون  زیبایی ها و مشکلاتی رو که باید میدیدم دیده باشیم...

تو عالم عاشقی (عشق مادی) در اکثر موارد افکار و نگاهمون احساسی میشه و به دور از منطق – اینه که باید توجه داشت که دوره ی قبل از این موضوع رو بشناسیمو  چشمامونو بیشتر از قبل باز کنیم و واقعیتها رو نه تنها برای حال بلکه برای آینده رو هم ببینیم. تا با مشکلات  بعدی ( در دوره ی کوری  عاشقی)رو به رو نشیم. آخه عاشق ، معشوقشو  با تمام عیب هاش و مشکلات قبول داره به همین خاطر در جهت رفع اونا سعی چندانی نمی کنه و  فقط هدفش رو وصال تعیین میکنه....

*** نگاه یه بچه  به ما خیلی خیلی دلچسبه چون تو دلش هیچ قصد و نیت بدی نداره بلکه یه نگاه ساده و شایدم پر نقش و نگاره (نقاشیه محبت و زیبایی)... از اون دسته از نگاه هایی که هر کسی  دلش می خواد ادامه دار شه و بازم ولی...

به طرز نگاه یه بچه که دقت می کنم  این به نظرم میاد که به خاطر پاکیه دلش چه حرفهای قشنگی رو میزنه و چه نگاه قشنگی به همه چیز داره  وقتی محبت میبینه و نمی تونه تشکر کنه با نگاه کردن  تشکر میکنه که  به جرات میگم برای من خیلی خیلی ارزش منده و خودمو برای این نگاه به آب و آتیش میزنم .

سوال: چرا تاثیر بعضی نگاه های  قشنگ و دلچسب بچه ها وقتی  رشد می کنن و بزرگ میشن کم و کمتر میشه؟!

چراغ های دل ما وقتی بچه بودیم ( خاموشن یعنی کم نورن و این ماییم که باید روشنشون کنیم) ولی وقتی یه بچه بزرگ میشه و شاید تو این راه اسیر یه سری قیدو بند (باعث ناراحتی و گناه) بشه باعث میشه چراغ های معرفت بشکنن و نوری از مهربونی نمونه و فقط خواست دله خودشون رو میبینند و به خاطر تاریکی ناشی از شکسته شدن چراغ مهربونی برای دله دیگران ارزشی قائل نمیشن

.................شمایی که این مطالب رو خوندید و فکر کردید شک نکنید که چراغ دلتون روشنه ................

چون  قسمتی از نگاهتون رو به من دادید و و حالا با نظر روی این هدیه رو امضا می کنید... که البته اجباری نیست ولی شما مهربونید ....ممنونم.....

تشكر بسيار وي‍‍ژه از :

آبجي صحرا و آقا امير گل( سلام- اميدوارم شاد و سلامت باشي-در مورد كامنتي كه گفته بودي بايد بگم فقط تحسين كردي و منو دعوت كردي كه بازم بنويسم...در مورد اينكه مشكلي برات پيش اودم كه واقعا وقتي خوندم ناراحت شدم و اميدوارم قبلل از هر چيز حل بشه و البته اميدوارم زندگي پر از شور و نشاط و سرشار از خوشبختي رو همراه با آقا امير عزيز داشته باشيد – و اينم با لحن تند و عصباني بگم مزاحم نيستييييييييي اصلا- خيلي خوشحال ميشم وقتي كامنت شما گل هاي مهربونو ميبينيم- اميدوارم  بازم به من سر بزنيد – خيلي خوشحال شدم از حضورت آبجي گلم – سلام منو به سرور و سالار برسونيا – ببخش كه دير اومدم و دير جواب دادم – شرمنده ام و ممنونم-حق يارو نگهدارت)

ممنونم از آبجي مي ناي خوش قلب و آبجي تشنه ي باديه و داداش عليرضا گل و آبجي كياناي مهربون همچنين داداش امين عزيز

تشكر مي كنم از آبجي بهار گل و آبجي الي

بازم تشكر از داداش مهدي – داداش عباس و داداش اميد.. و همه ي آبجي ها و داداش هاي گل.

از همه ي عزيزاني كه به من سر زدن خيلي خيلي ممنونم

خوشحال ميشم بازم بهم سر بزنيد

موفق و شاد و سربلند و سبز باشيد و خندون و البته باعث شادي عزيزاتون

(شايد نتونم كامنت بذارم به خاطر ته كشيدن شارژ ايرانسل كه باز هم معذرت مي خوام و اميدوارم منو ببخشيد)

و بابت پر حرفيم هم ببخشيد

حق يارونگهدارتون.

انتظار انتظار انتظار

ما معتقديم كه عشق سر خواهد زد بر پشت ستم كسی تبر خواهد زد

سوگنـــــد به هر چهار آيه ی نور سوگند به زخمهای سرشار غرور

آخر شب ســـرد ما سحر میگردد آشوب جهان  فتنه، ســر   می گردد

چشمان زمين ز عشق تر میگردد مهدی"عج"به ميان شيعه برمیگردد

تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد انگار بهار در بهار است  اين  مرد

با تيغ حسين  ع در نيام آمده است انگار  علی  )ع( به  انتقام  آمده است

ای سيد سبز پوش من يـا مـــــولا ای  مردعلم به دوش من يا مــــــولا

برگرد هنوز بی قرارت  هستــند يك  عده عجب  در انتظارت  هستند

آن مرد كه بوی سبز باران  میدادآن  پير كه روح  بر جماران می داد

مي گفت كه عاقبت  كسی می آيد از  نسل علی (ع)  دادرسی می آيد

اما تو نيا مدی   بهارانم   رفــت افســـــــوس دگر پير جمارانم رفت

طفلان نجيب بيشه ها شير شدند مردان غريب جبهه ها پيــــــر شدند

يك عده به ذكر توبه تطهير شدند یك عده ز دوريت زمين گيــر شدند

برگرد كه بر بهارمان می خندند يك  عده  به  انتظارمان   می خندند

دستان سياهی كه به خون آلودست گويند  كه  انتظــارتان   بيهودست

افسوس كسی نيست بيــا داد برس ای  صاحب  ذوالفقار به فرياد برس

امواج دلــت آبی دريای غريـــب غربتكده ات كجاست مولای   غريب

غربت كده ای كه بوی دريا دارد صد  خاطره از غربت زهرا(س)دارد

برگرد علی ع چشم براه است هنوز اسرار دلش در دل چاه است هنوز

آن چـــاه پر از ستاره  را  پيدا كن آن  سينه پاره  پاره را پـــــيـــدا كن

برگرد  كه  بر بهارمان می خندند يك عده  به  انتـــظارمان می خندند.
 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نیمه شعبان  "ولادت  حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه" مبارک

 

به امید ظهور

بهشت نصیبتون

 

خالصانه

سلام

امیدم آن است که گل های دل برادر شکفته باشند و باران محبت عزیزانشان آنها را سیراب کرده باشد

آگاهم ز حس غربتی که اکنون اینجا حکم فرماست

غریبی بس مــــرا دلگیر دارد                 فلک بـــر گردنم زنجیـر دارد

فلک از گـــردنم زنجیر بردار                  که غربت خاک دامنگیر دارد

                                                                 (بابا طاهر)

دانم میله های قفس تنم که غم ها آن را تنیده اند مرا ز چشمانتان محو کرده

باخبرم ز دل هایی را که  به دنبال علتی دویدند و اثری ازآن پیدا نکردند و خسته با حالی پریشان  راه برگشت را پیش گرفتند و در دل پل های مهر من را در هم شکستند.

پل هایی که  دلی کوچک بسته به آن بود و خدشه ایی در آن لرزه ایی بود براین سرای کوچک شاید سنگی من...

هر روز گلویم را دستی سنگین و سخت از منشاء همان سنگ میفشرد و نفسم به تنگ می آمدو

دستانم در جستجوی دستی که او را به آغوش گرم خویش راه دهد ولی نبود

در قفسی که غم برایم تنیده بود جز من دگر کس نبود

من بودمو و غریبی و غم و خلوت و تنهاییم با خدا

چشمانم میدید بشکسته شدن مهر من و میشکست دلم و دلم حس میکرد  لرزه های سنگین داستانی که او را تقدیر نامیدند

بر خرابه ی دلم تاب لرزه ها نبود و روحم نیز در هم کوبیده شد.

بیمار ظاهرم بود و جانم چون خاکی که افراد بهر شادی خود جای پای خویش را روی آن حک می کردند.

این میان دل حسرت یک سلام را می خورد

یک سلام بی جواب تا  آنان که دویدند و نرسیدند دل به آن خوش کنند

از درون فریادم  گوش فلک را کر می کرد لیک  ظاهرم تاب بیان نداشت

سکوت ظاهر شد ولی ناله و فریاد ز جان هر دم مرا آزار می داد

نوایش غمناک بود ولی جز خدا نبود  شنونده ایی- شنونده ایی بزرگ که در خرابه های دل گر هر سو نگرنم او را بیننم

جلوه ایی پاک و نوری روشن و سپیده ایی بر ظلمت  زشت اندوه

***

تازیانه ز اوج بر زخم کهنه آید فرود           فریاد خدایا و ضرب تازیانه شد سرود

بر جسم و جان قفسی غم تنیده بود               نگرم به روزنه ایی میان این تار و پود

تاب نباد به جان زخمین وجسم کبود           ای زمانه تقدیر نام ز آزارم تورا چه سود

نتوانی ویران کنی دل و مهرم نابود           امید آباد کند دل و روان سازد درآن رود

***

نور امید حال گشته پیدا

نگهم سوی آن نوشته شد که دلی بشکسته با اشک هجر خود کرد آنرا مکتوب

 باید قفس خود شکست با همین اندک نور دیده راهنمایی شوم بر او که چراغ راهش حال گشته خاموش لیک یاد او همیشه در دل و گل روی او نشود فراموش...

تا هستم باید با آنان که سرای دلم کردند معطر،خلوتم را گردم شریک

سرای سنگی دل گر با گوهر محبت و مهر عزیزان گره نمی خورد و با  عشق صیقل داده نمی شد جلوه ایی نداشت

نشستن ز کنج و دیده به نور روزنه خوش کردن نباشد  بهر رضای او کافی

که من را باید همت و یارای دوست  تا بزدایم گرد غم دل ها و برم آن را سوی زلالی و صافی

تا حال کلامم را در کنجی از خانه ی دل و درون گنجه ایی که قفل دلگیری بران زده شده و مهر  دل شکستگی بران حک شده پنهان کردمو با سکوتم  حرفهای نا گفته را خودئ با گوش جان ،گوش می دادم و ...

برادری یعنی آیم به یاری بی خواهشی

برادری یعنی با غم دگران نباشد راه سازشی

برادری یعنی به وقت گرم کردن دل و زمانی نیز دیده تر کردن به بارشی

آمدم تا ترانه های خلوتم را در انعکاس امواج دلهای پاکتان به نظاره بنشینم

سلام به همه دوستان داداش مصطفی این هم یکی از دست نوشته های ایشون بود فرصت رو مناسب دیدم تا  این نوشته رو بذارم تا هم بعد این مدت طولانی که خودش نیومده  این بلاگ یه رنگ و روی تازه ای بگیره و اونهایی هم که میان و میرن بی نصیب از نوشته های داداششون نباشند و هم یاد اوری کنم مگر نه این که تو این نوشته ها قراره که برگردی ... پس کجایی ؟؟؟ تا کی انتظار؟؟؟

برات ارزوی خوشبختی میکنم

به امید حضور ِ پر رنگ و قشنگت

حق نگهدارتون

 

اعیاد مبارک

روز اول بین مردان خدا اجلاس بود

                            نوح،ابراهیم،ادریس و هم الیاس بود

                      صحبت از عشق بود موضوع آن احساس  بود

                         بحث تجلیل از مقام حضرت عباس بود

                         منکران بر دست حیدر ریسمان بسته اند

                    بی شک ماجرا تماشایی میشد آنجا اگر عباس بود

                        ای که بستی راه را در کوچه ها بر مادرم

                         گردنت را میشکست آنجا اگر عباس بود

 

سلام:

احتمالا اگر این شبها و روزها ی مبارک داداش مصطفی بود با پست های زیباش همه لذت میبردن

من که با اجازه خودم و بدون اجازه داداش اومدم

تا از طرف خودم و داداش اعیاد شعبانیه  و این روزهای میلاد رو تبریک بگم

در پناه حق