آنتی تجمّلات
سلام
با امید به اینکه حال همه ی شما خوب باشه و سلامت باشید . و شادی چاشنی شیرین زندگی تون باشه...
امروز به دلیل تقاضای اخیر داداش گل ؛آقا امیر حسین، حسی بهم گفت باید دست به قلم ببری
البته دو سه چار تا پست داشتیم قبلا که به خاطر طولانی بودن و سنگینی نتونستن واحد تایید کمیت رو پاس کنن و فعلا آپ کردنشون به تعویق افتاد ...
تازه مفهمم استادا نمیذاشتن واحدا رو راحت پاس کنیم چه حالی میکردن :دیییییییی
به یاری خدا قرار حدودا 20روز دیگه اتفاقی خوب در زندگی من و اونی که دفتر عشق مون رو با هم امضا کردیم بیافته
لذا مقدماتی نیازه برای رسیدن به این مقصود
همچین سر بسته حرف میزنم آی کیو ها رو یه محکی زده باشم
تا پام به این دیار مقدمه باز شد فهمیدم از اون چیزی که در ذهنم بود خیلی پیچیده تره...
دغدغه ایی رو در من ایجاد کرد به نام حفظ فاصله ی مناسب با تجملات!
من از سادگی های اغلب سنتی شکیل خوشم میاد مثل طرح های ترنج! گل های ترنج!(الان میگید وای چه کم توقع!)خخخ
اینکه میگم سنتی فکر نکنم منظورم قدیمی باشه – منظورم میشه ت و مایه های همون رسم و رسوم های خوب و قشنگ...
رسم و رسومهایی که در حال حاضر جایی در خیلی از دلها ندارند چون کسی اونها رو یادآوری نکرده...
و در حال حاضر و در زندگی مدرن امروزی؛ جای اون رسم و سومات ، مد و کلاس و تجملات جا خوش کردن..
تجملاتی که یا نقش اعیونی نشون دادن رو به عهده دارن یا شکیل و امروزی کردن لحظات.....
به هر صورت انگار باید کلی خرج کنی و در عوض در مسلخ این مد و کلاس؛ صفا و صمیمیت های سنتی و دلنشین رو قربونی کنی ...
شاید ارزش هایی هستن که فدای راحت طلبی و زیاده خواهی ها میشن... شاید در ذهن ما ظاهر سازی و خاطره انگیز شدن ظاهر مهم باشه تا به یاد موندن بطن و درون مایه ی لحظات...
نمی دونم...
و اما من:
این تجملات خیلی وقت های در همون مقدمه که گفتم به سمت من حمله ور شد و یه جاهایی عقلم خوب کار میکرد جاخالی میداد. ولی وقتی عقل جوابگوی هوس نیاشه دیگه تجملات و زیاده خواهی به دامت میندازه و یقه تو جم میکنه
اون لحظه یه کم فکر میکنم میبینم خیلی داره شاخ و شونه می کشه برای بی آلایشی و اونو حقیر میشماره که یهو.......... شَـــــــــــپَــــرَق (شوتش میکنم به فنا)
اغلب به خیر میگذشت یه وقتایی هم در این نبرد!خاک میشدم
یه وقتایی هم خودم خیز بر میداشتم سمت جناب متجمل که دلم به خاطر میلی که به سادگی داره زیر پامو خالی میکرد و من بودم و سر در زمین پا در هوا!
تصمیم بر این شد که سادگی رو انتخاب کنم
وسعمو بسنجم و اعلام کنم تا از چنگ هوا و هوس دور شم...
مهم تر از همه حق انتخاب بدم به دوستدارانم و به دوست دارام!
وقتی لبخند رضایت رو با انتخابشون میبینم حس اون صفا و صمیمیت حذف شده بهم دست میده ... حالا من هم راحت تر انتخاب میکنم.
و چون هر کاری عوض داره اونها هم نظر منو – انتخاب منو طلب میکنن ...
خیلی اروم و با آرامش همه چی پیش میره
بی مادیات – با مهر- بهتره بگم کم مادیات و پر مهر
تازه این عمل باعث میشه ، روی اجبار و تحمیل یه خط قرمز کشیده بشه...
چیزایی هم هست در زندگی امروزی که نمیشه کتمانشون کرد...
درسته که زندگی مدرن و به روز بودن و توسعه طلبی همشون سرعت رسیدن به هدف رو بالا میبره .
انجام کار ها رو راحت تر میکنه و دقیق تر
و جا برای مانور زیاد داره
ولی سرعت خیلی زیاد نباید باعث شه ما یادگاری ها رو به باد بدیم- یکی به من بگه تر مز دست دنیا کجاست ؟
نباید باعث شه زمان کمتری رو صرف قشنگی ها کنیم
راحت تر شدن ها نباید باعث راحت طلبی شه .نباس باعث کم تحرکی در مهربونی شه .. بعضی وقتا برای اینکه محبت ها ابراز وجود کنن –تحرک هایی نیازه.
ماشینی شدن ، فرصت ابراز علاقه ها رو به شدت کاهش میده
نباید به بهانه ی راحتی از سر و ته ماجرا زد و قسمت بی زحمت رو پر رنگ جلوه داد...
و مانور پذیریش هم نباید شرع و عرف رو زیر سوال ببره!
متعادل بودن خیلی اهمیت داره ... حالا مثلا قرار باشه یک تعادل رو برقرار کنه ؛ به طوری که مدرنیسمو غربال کنه و رسم و سنت رو گلچین و اینها رو با هم مخلوط کنه...چه شود...
یه توانایی خاصی میخواد و یه نتیجه ی شگرف داره حتما
فقط وقتی پیشنهادشو مطرح کنه به طوری و شاید صدای خنده های اطراف گوش فلک رو کر کنه که خودشم فکر کنه مزاح فرموده...
و میشه مثل سمباده ایی زبر که داره علایق رو میتراشه!
امروزی یا قدیمی فرقی ندارد
ساده باشد و در شان کافی ست
دلنشین و دلچسب بودنش با دلهاست...در دلهاست ...
در راستای این تصمیم ها و فقط در مرحله ی انتخاب نه انجام کار :
ساده ترین کارت های عروسی شکیل رو دادم انتخاب کنن
در بین اونها من کارت لیلی و مجنون رو انتخاب کردم البته فروشنده اینو گفت شایدم طرح روش این نباشه . (میتونید ببینید)
و دلنوشته ایی رو هم برای درج در این کارت آماده کردم
به شرح زیر:

در پــــــــــــــــــرتو عشق مهر آفــــــرین محبـــوب آسمـــــــــانــی هـــــــا ؛در زمیـن
به رسـم مصطفی، سلطان راه دین بیـــن آییــــن اعــظــــم گشتــه ایم قرین
بزمی به پاست به یمن عشقی برین حضورتان درین محفل درخشد چو نگین

به نظرم یه مقدار سمت و سوی مذهبی به خودش گرفته ... چه کنیم دلنوشته هام اینطورین دیگه ...
که یه ابتکار توش به کار بردم که شاید سخت بشه تشخیص داد.
میدونم یکی از شما خواننده ها حتما اونو میکشفه –همون گشت نامحسوس-J
و در مورد ماشین هم کلی صف کشیدن از انواع و اقسام که بعضی هاشو دل با دست پیش میکشید جونم با پا پس میزد... و در نهایت به رسم مرام و معرفت
غزل (اسم پراید 132 نوک مدادی رنگ -خودم هست که این نام رو مادرم روش گذاشته...) رو برگزیده ام.. اینجا هم سادگیش رو ترجیح دادم به خاطر محبوبیتش (اینم میتونید ببینید)
اوه اوه
اینم پست هم داره در واحد تایید کمیت رد میشه
سریع تر بحثو جمش کنم
با ارفاق 10 شد- وا عجبا!!!
در جهت معنا بخشیدن به صفای محفلمان؛ پیشنهادهایتان را با آغوش باز پذیراییم...
ممنونم از تمام محبت ها و توجهات و مهربونیاتون
خوشی هاتون مستدام
سلامتی تون پایدار و قدم هاتون استوار
پ ن 1: دل بستگی به مادیات رو دوست ندارم ولی برخی دوست داشتنی هام به دلم بسته ست...!
پ ن 2: به آنان که دل را ملجاء عشق میکنند بگویید روی دل بنویسند:
در جای خشک و خنک نگهداری نشود!!!
شایدم روی عشق باید اینو بنویسن. نمیدونم-- به هر حال عشق گرمی میخواد و نم نم بارووون..
پ ن 3: افکاری خوشند و خوب اگر :در هر عالمی که سیر میکنند و در مسیر به یک محتاج هم فکری بر میخورند به محرک خود بگویند : واسا یه لحظه؛ اینجا پیاده میشم ؛کار مهمی دارم.... (این فکرا تولید کننده برتر حس امید بخشی یک عمر اخیر هستن )
تصمیم : زین پس از نظرات خوب و پر محتوا – چه در قالب کامنت یا پاسخ – در این وبلاگ، در یک پست جداگانه تقدیر به عمل خواهد آمد برای ترغیب به نظرات پر مغز و به رسم وظیفه ی خودم
اوایل همین ماه این تصمیمو گرفتم به عقب بر نگشتم یعنی از اون لحظه به بعد رو ارزیابی کردم
و تا بدین لحظه:
یک نظر از کاربر : ماه:)فعلی و (نات!سابق) انتخاب شد...
بابت تمام پر نویسی هام و گرفتن وقتتون معذرت میخوام و امیدوارم باعث اذیتتون نشم
با سپاس فراوون
حق یارونگهدارتون
سلام