رشک نوبهار
سلام
امیدوارم حال شما خوب باشه و البته طاعاتتون قبول
واقعا شرمنده ام از اینکه هم دیر به دیر میامو هم زود میرم!!!
ممنونم از همه ی اونایی که به یادم هستن مخصوصا آبجی می نا و داداش امین و داداش عباس گل و
آبجی فرزانه که بعده مدت ها اومدن
و البته آبجی کیانا(بهش یه کامیون عذر خواهی بدهکارم) و البته ازشم ممنونم...
وقتشه که تولد آبجی صحرا رو به اول به خودش و بعد به آقا امیر گل تبریک بگمو براش آرزوی خوشبختی و سلامتی و موفقیت کنم که حتما همین طوره- و البته بازم تشکر از اینکه به یادمنو و گوشه ایی از ذهنشونو به اسم من اختصاص دادن
آبجی تشنه از شما هم تشکر می کنم خیلی وقته خبر ندارم ازتون
داداش عباس و داداش شاهرخ هم که همه جانبه منو مورد محبتشون قرار میدن و البته داداش سعید
از لطف همتون و از صبر و تحملتون واقعا ممنونم و امیدوارم از این به بعد بتونم جبران کنم
سرم اونقدر شلوغ شده که نمی تونم برنامه بریزم و نت و بذارم در برنامه ی هفتگیم
ایشالا حل میشه
خوب قرار بود آپ کنمو نذارم این وبلاگ گرد بگیره باشه اینم یه آپ (شعری از حمید مصدق)
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*رشک نوبهار*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
من مرگ نور را
باور نمی کنم
و مرگ عشقهای قدیمی را
مرگ گل همیشه بهاری که می شکفت
در قلبهای ملتهب ما
مانند ذره ذره مشتاق
پرواز را به جانب خورشید
آغاز کرده بودم
با این پرشکسته
تا آشیان نور
پرواز کرده بودم
من با چه شور و شوق
تصویر جاودانه آن عشق پاک را
در خویش داشتم
اینک منم نشسته به ویرانسرای غم
اینک منم گسسته ز خورشید و نور و عشق
در قلب من نشسته زمستان در پا
من را نشانده اند
من را به قعر دره بی نام و بی نشان
با سر کشانده اند
بر دست و پای من
زنجیر و بند نیست
اما درون سینه من
زخمی ست در نهان
شعری ؟
نه
آتشی ست
این ناسروده در دلم
این موج اضطراب
ما مانده ام ز پا
ولی آن دورها هنوز
نوری ست شعله ای ست
خورشید روشنی ست
که می خواندم مدام
اینجا درون سینه من زخم کهنه ای ست
که می کاهد مدام
با رشک نوبهار بگویید
زین قعر دره مانده خبر دارد
یا روز و روزگاری
بر عاشق شکسته گذر دارد ؟
*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*
امیدوارم از این شعر خوشتون بیاد و سلیقه ی من بد نباشه
خوب بهتره برم سرغ اون وبلاگم
موفق و شاد و سلامت و سرزنده همیشه
پایدار باشید و سرفراز
حق یارو نگهدارتون

به یادتووووون_(داداش مصطفی کوچولو)
سلام